حسين قرچانلو

247

جغرافياى تاريخى كشورهاى اسلامى ( فارسى )

ظفر يافت و بازگشت . « 1 » در 257 ق / 870 - 871 م معتمد ، خليفهء عباسى ، محمد بن هرثمة بن اعين را والى برقه كرد ؛ او در ماه ربيع الآخر همان سال رهسپار برقه شد ؛ ولى سپاه برقه بر محمد بن هرثمه تاختند و او را از برقه بيرون كردند . « 2 » در 261 ق / 874 - 875 م مردم برقه بر عامل خود ، محمد بن فرج فرغانى بشوريدند و او را از شهر بيرون راندند و سر از فرمان ابن طولون برتافتند . ابن طولون سردار خود ، لؤلؤ ، را مأمور سركوب آنها كرد . لؤلؤ به شهر درآمد و گروهى از اعيان آنها را گرفت و بعضى را تازيانه زد و دستهاى بعضى را بريد ؛ مردم آرام شدند و او به مصر بازگشت . « 3 » ابن خرداذبه مىنويسد : قبيلهء لواته ( بربر ) به سرزمين برقه كه به رومى آن را انطابلس يا پنتابلس ( به معناى پنج شهر ) گويند ساكن شدند . « 4 » يعقوبى ، معاصر ابن خردادبه ، در وصف شهر برقه مىنويسد : در چراگاهى وسيع كه خاكى سخت قرمز دارد واقع است . بر گرد شهر ديوارى است و دروازه‌هاى آهنين دارد و بر گرد ديوار خندقى كنده‌اند . ساختمان ديوار برقه به فرمان متوكل عباسى انجام شده و آب آشاميدنى مردم ، آب بارانى است كه از كوه مشرف به شهر به داخل آبگيرهاى بزرگى جمع مىشود . اين آبگيرها را خلفا و امرا در درّه‌هاى نزديك شهر براى شرب مردم برقه ساخته‌اند . پيرامون شهر ، محله‌هايى است كه سپاهيان و مردم ديگر در آن سكونت دارند . در خانه‌هاى شهر و حومه‌هاى اطراف ، مردم به هم آميخته‌اى سكونت دارند و بيشترشان سپاهيان قديمىاند كه اولاد و اعقاب پيدا كرده‌اند . ميان شهر برقه و ساحل درياى شور ( مديترانه ) شش ميل راه فاصله است . بر ساحل دريا ( درست مقابل برقه ) شهرى است كه به آن اجيّه گفته مىشود و در آن شهر ، بازارها و پاسگاهها و مسجد جامع و نيز باغهاى ميوه فراوان است . در كنار اين شهر ، شهر ديگرى است به نام طلميثه كه كشتيها در آن پهلو مىگيرند . برقه را دو كوه است : يكى را شرقى گويند كه قومى از عرب از قبايل ازد و جذام و مردمى از يمن در آن سكونت دارند ؛ دومى را غربى خوانند كه قومى از قبايل غسّان و جذام و ازد و تجيب و ديگر قبايل عرب در آن ساكنند . در اين

--> ( 1 ) . همان ؛ ج 2 ، ص 507 . ( 2 ) . همان ؛ ج 2 ، ص 542 ، 544 . ( 3 ) . تاريخ ابن خلدون ؛ ج 3 ، ص 433 . ( 4 ) . المسالك و الممالك ؛ ص 69 .